وارد دانشکده‌ی مکانیک که می‌شوی، روبه‌رویت یک لابی هست که انتهایش ۳ردیف صندلی چیده‌اند. و در دو طرف هم دو راهرو. در نگاه اول فکر می‌کنی که آن صندلی‌های انتهای لابی پناهگاه خستگی‌ها خواهند بود. می‌شود روی‌شان نشست و کمی از فشارهای درس و زندگی را روی‌شان آسود. ولی نه… آن صندلی‌ها هم پناهگاه‌ روزهای پرفشار نیستند. پناهگاه روزهای پرفشار و روزهای خستگی و روزهایی که از درس خواندن و ریاضی و هر چه مکانیک است دلت می‌گیرد در راهروی سمت چپ قرار دارد. در انتهای راهروی سمت چپ: اتاق انجمن اسلامی دانشکده‌ی مکانیک.

این جا همان جایی است که می‌شود جمع شد، می‌شود نشست و آسود، حلقه تشکیل داد و در مورد هر چیزی غیر از مکانیک حرف زد. می‌شود تویش روزنامه‌ها و مجله‌های هر روز و هر هفته را یک نگاهی انداخت و اگر مطلب به درد بخوری داشت خواند. می‌شود ایستاد روبه‌روی کتابخانه‌اش و به عطف کتاب‌ها دست کشید و کتابی متناسب با حال و روز و اضاع و احوال یافت و نشست به خواندن…
این‌جا انجمن اسلامی دانشکده‌ی مکانیک است. پناهگاه روزهای سخت دانشگاه. مرکز و محفلی برای جشن‌ها. دم عیدها هیچ چیز مثل جشن‌های عیدانه‌ی دانشجویی به آدم نمی‌چسبد. یعنی بچه فنی که باشی، دم عید علاوه بر شلوغی آخر سال و عمو نوروز و آهنگ‌های فرهاد مهراد و لباس نو و تصمیم‌های جدید و بوی سرخوشانه‌ی هوای اسفند، یک بوی دیگر را هم حس می‌کنی: بوی جشن عیدانه‌ی انجمن اسلامی را. چند سالی است که دم عید انجمن اسلامی جشن عیدانه برگزار می‌کند. یعنی یک جورهایی جشن عیدانه‌ی انجمن اسلامی اختتامیه‌ی سال است. دم عید دفتر انجمن اسلامی پر می‌شود از بچه‌هایی که می‌خواهند خلاقیت به خرج بدهند. حوادث یک ساله‌ی دانشکده را لیست کنند. تئاتر اجرا کنند. طنز اجرا کنند. ادای استادها را دربیاورند. کلیپ بسازند. کلیپ‌هایی که هیچ دست کمی از قوی‌ترین سریال‌های طنز ندارند…
این تنها جشن انجمن اسلامی نیست. جشن سالیانه هم هست. خردادماه هر سال، در آخرین روز تحصیلی جشن سالیانه برگزار می‌شود. جشن سالیانه را بچه‌های سال دومی دانشکده برگزار می‌کنند. یک جورهایی برگزاری هر چه باشکوه‌تر این جشن مایه‌ی آبرو و جنم ورودی‌های برگزارکننده است. هر چه قدر جشن مفصل‌تر باشد(از صبح تا غروب) و برنامه‌های بیشتری داشته باشد درجه‌ی اعتبار ورودی‌های برگزارکننده در تاریخ دانشکده بالاتر می‌رود. و خب… برگزاری هر جشنی دفتر و پایگاهی و مرکزی می‌خواهد. و کجا بهتر از دفتر انجمن اسلامی دانشکده‌ی مکانیک؟
بچه‌های مکانیک همه فن حریف‌اند. از هر انگشت‌شان هنر می‌بارد. فقط ریاضی و سر و کله زدن با فرمول‌ها نیستند. آن‌ها بلدند نشریه‌های فرهنگی هم چاپ کنند. بلدند خودشان را بیان کنند. بلدند بیایند انجمن اسلامی و نشریه چاپ کنند. بنویسند. پخش کنند و خوانده شوند. در سال‌های گذشته چاپ نشریات ترنج و رویش و پخش آن در دانشکده کم‌ترین کار بوده. به امید این که ورودی‌های جدید هم چاپ ترنج و رویش را ادامه بدهند و هیچ از خلاقیت اسلاف خودشان کم نداشته باشند…
دلت از تهران گرفته؟ دلت از روزهای تکراری دانشکده گرفته؟ کوله‌ات را ببند و به انجمن اسلامی بیا، اردویی در راه است… دلت می‌خواهد به شیراز برویم؟ یزد چه‌طور؟ کرمان چه‌طور؟ در سه سال گذشته، انجمن اسلامی دانشکده‌ی مکانیک سه اردوی کشوری برگزار کرده: سفر به شیراز و کرمان و یزد. نه. اردوهای انجمن اسلامی مثل اردوهای گروه کوه‌نوردی نیست که باید تجهیزات داشته باشی و قوی باشی و قوی بشوی و از کوه و کمر بالا بروی. مثل اردوهای علمی انجمن علمی هم نیست که بازدید از یک کارخانه باشد و لاغیر. نه… سرخوشانه‌تر ازین حرف‌هاست. باید هم سرخوشانه‌تر ازین حرف‌ها باشد… تا نبینی ندانی…
انجمن اسلامی فقط توی روزهای سال تحصیلی باز نیست. تمام ایام سال دفتر کوچک انجمن اسلامی پناهگاه همه‌ی ماست. حتا در تابستان‌ها. حتا در روزهای ماه رمضان. چند سالی است که ماه رمضان افتاده توی تابستان. و عصرهای گرم تابستان بچه‌های دانشکده توی انجمن مکانیک جمع می‌شوند، همدیگر را می‌بینند، با هم گپ می‌زنند، به کارهای‌شان می‌رسند و ساعات باقی‌مانده تا افطار را در کنار هم سر می‌کنند تا افطار شود. افطاری‌های انجمن اسلامی هر چه‌قدر هم که ساده باشند باز هم یک چیز دیگری هستند… افطاری کردن در کنار بهترین دوستان همه‌ی عمرت باید هم چیز دیگری باشد… از دست ندهیدش…